الشيخ الأميني ( مترجم : واحدى )

221

الغدير ( فارسى )

- چگونه شربت آبم گوارا شود ، با آنكه حسين ، با تشنگى جام بلا را سركشيد ؟ - چگونه صبر و قرار گيرم كه پيكر شريفش عريان و بىردا در برابر چشم باشد ؟ - چگونه سر شكم چون سيل روان نباشد كه محاسنش از خون خضاب گرفت ؟ - پيكر او در بيابان « طف » پامال سم ستوران گشت و پيكر من بر بستر نرم آرميده ؟ - پدرم فداى زينب باد كه چون كنيزانش ، از پردهء عزت به درآوردند و به اسيرى بردند . - و چون بر شهدا گذر كرد و پيكر برادر را عريان و پر خون بر خاك ديد . - شتابان به سويش دويد و شمر دشنامش داد و او آرام و لرزان گفت : - اى شمر ! بگذار تا توشه‌اى از ديدار برادرم برگيرم . اين آخرين آرزوى يك اسير است . - آيا جدمان رسول خدا را پاس نمىدارى كه اين گونه بىآزرم ، به ستيز من برخاسته‌اى ؟ - و بعد رو به برادر گفت : اى برادر عزيزم ! از چه مرا در گرداب بلا ، يكه و تنها رها كردى ؟ - در اين غم جانكاه استخوانم آب شد ، پيكرم رنجور گشت و توانم سستى گرفت . - اى برادر ! اميدم اين بود كه در مرگ و زندگى غمگسار من باشى ، اميدم نااميد گشت . - اگر مىپذيرفتند ، جان خود را فداى تو مىساختم ، گرچه ناقابل است . - اى برادر ! بعد از تو به كسى دل نبندم ، كور شوم كه ديگر روى جهانيان نبينم . - آه ! چه حسرتبار ، اين فاطمه دخترك تست كه جامهء اسيرى به تن دارد . - از سوز ماتم دستى بر سر و دستى دگر بر دل گرفته مىنالد . - مىنگرد كه پدر بزرگوارش در خون تپيده و ريگهاى تفتيدهء كربلا را در مشت مىفشارد . - از شدت ضعف ، توان در پاى نمانده كه سوى پدر خيزد ، ناچار با نالهء دردناك مىگويد : - پدرجان ! روز يتيمى و ناتوانى به چه كسى پناه برم ؟ درد اندوه و محنت مرا كه دوا خواهد كرد ؟ - و چون ديد كه لبهاى پدر بىحركت و تنها چشم اندوهبارش به حسرت نگران است . - جانب عمه دويد و گفت : عمه جان ! خاك غم بر سرم باد كه يتيم شدم . - او كه هرگز جفاكار نبود ، پس چرا بر من جفا روا داشت و مرا تنها گذاشت . - اى خاندان احمد ! درود خدا بر شما باد ، تا روزگار باقى است و اختران جوزا پرتوافشان